تبليغاتX
lily oghab&barobachs
نشکن دلمو به خدا آهم میگیره دامنتو عاقبت یه روز
lily oghab&barobachs
اهسته بیا به سرای من دیوونه دلم تازه خوابیده
دیر میام
سلام

من دیگه کم نت میام  و نمیتونم جواب همه رو بدم من ببخشید

 

|+| يه بغض ترکيده-يه فرياد بي صدا از آیناز افشار در دوشنبه 28 آبان1386 و ساعت 4:53 بعد از ظهر |
تود 19 سالگیمه یعنی...
سلام به همه بکس توپ خودم
     روز 15 تیر سال 1367 روزی بود که در ساعت 1 ظهر با به دنیا اومدن من خدا از   بشر نا امید شد روزی که ...
     پارسال هم تولدم بود یا این تفاوت که کلی ادم دوروبرم بود 189 تا پیام اس ام اس و تبریک کلی کادو و بزن و بکوب ولی امسال
    
     حتما میگید ...
     وایییییییییییی باز لی لی خر شد باز زد به سرش قاطی کرد  اره رفق حقیقتش همینه قاطی کردم منتها با قاطی کردنهای همیشه فزق داره این دفعه جدی جدی روانی شدم میدونی چرا ؟چون همتونو خوب شناختم (دوستای دختر خودم))
     ازم شاکی نشید خودتونم میدونید راست میگم همیشه سعی کردم تو مشکلات تنهاتون نزارم تک و تنها بودم اما شما رو تنها نمیذاشتم ولی اخرش چی حالا برگشتید که چی ؟ولم کنید بابا همتون نارفیقید هر کاری کردم واستون عین شیر مادر حلالتون فقط برید نمیخوام یه دفعه دیگه چشم تو چشتون بیفته چند ماه یه بار میام شیراز اگخ تو خیابون دیدنم نیاید جلو چون دیگه حرف آخرمه امسال تولدی در کار نیست هیچکس نیست فقط مامانی و بابا هستن اینجوری بهتره این حرف اخرمه برید نارفیقا اسم دوست هم دیگه روتون نمیزارم از نظر من دوست خیلی واژه مقدسیه به شماها نمیاد خودتونم خسته نکنید زنگ بزنید هر 2 شماره عوض شده ...امروز رفتم در خونه  همون خونه باحال خودمون مستاجر جدید اومده بود یه دفعه به خودم اومدم دیدم دارم گریه میکنم یاد اون موقع ها دسوونم مسکرد
     بگذریم دیگه نگم بهتره اینو بدونید که تنهایی رو اننتخاب کردم وقتی بهتون احتیاج داشتم نبودید پس برید و بزارید تو تنهاییم بمیرم
     حرف اول و اخرم اینه از رفاقتی با شما جزا آه و حسرت چیزی تو دلم نمونده به فرزانه هم بگید لی لی گفت تا عمر دارم حلالش نمیکنم بد کردید  ناریقا بد کردین
     به مولا
    
    
     امسال خوب فیلمی سر من در اوردین
     اینم از روز تولدم
     هههههههههههه
    
     این یه جورشه دیگه ...
     نه؟
       
    
|+| يه بغض ترکيده-يه فرياد بي صدا از آیناز افشار در پنجشنبه 14 تیر1386 و ساعت 9:33 بعد از ظهر |
سال نو مبارک
سلام

سلام به همه

 ولی نه انگار دیگه نمیدونم به کی سلام کنم؟

انگار دیگه هیچ همه ایی وجود نداری دیگه نه وب مثه سابقه نه دوستام نه حتی اونهایی که یه روزی

اینجا بودن انگار دیگه نه من حال و هوای سال جدید و دارم نه وبم ...

نمیدونم چرا یه مدتیه همه چی عوض شده ؟...

همه چی یه جور دیگه شده؟...

من که قبلا حداقل روزی ۷.۸ ساعت توی نت بودم و به وبلاگهای هم سر میزدم حالا اینقدر دیر به دیر میام

که حتی واسه سال نو هم نتونستم به موقع وبلاگهامو اپ کنم میدونم همه از دستم شاکی هستند

ولی باور کنید من دیگه کم نت میام شاید ۲.۳هفته یه بار که اصلا حتی نمیرسم ایمیل هم بخونم خوب

بگذریم ...

امیدوارم سال خوبی رو شروع کرده باشید واسه من که خوب بود امیدوارم خوش باشید رفقا

 

 

عید هم مبارک

 

 

|+| يه بغض ترکيده-يه فرياد بي صدا از آیناز افشار در جمعه 10 فروردین1386 و ساعت 4:20 بعد از ظهر |
دارم میامممممممممممممممممممممم
سلام به همه بکس با حال خودم شرمندم به خدا من ۳ ماه هست که نت

نیومدم از همه عذر خواهی

میکنم به زودی بر میگردم

دلم واسه وبلاگهاتون تنگ شده

|+| يه بغض ترکيده-يه فرياد بي صدا از آیناز افشار در شنبه 14 بهمن1385 و ساعت 5:34 بعد از ظهر |
همه چیز...هیچ چیز
من از آن لحظه  که بار سفري مي بستم
وعده اي بود و کلام سخني در گوشم
که بپرسم،بروم يا که ببينم!
چه کسي عاشق معناي شب فاخته بود؟
چه کسي با تو به دلدادگي عشق دلي باخته بود؟
سفر دور و درازي رفتم
و درين راه سخن هاي تو در گوشم بود!
گفته بودي که زشب هاي تو و ماه بپرسم که هنوز،
هست؟
آيا گذري هست به مهتاب و شب راز و نياز؟
گفته بودي که بپرسم،بروم يا که ببينم!
گذر مخملي زنجره در جوي روان، هست هنوز؟
گفته بودي لب آن رود،
در آن دهکده آواز زني غمگين است
بروم يا که ببينم!
گل زيباي وجودش زچه رو مي گريد؟
به چه ها مي نالد؟
و چرا دايره رنگ غزل هاي خدا غمگين است؟
گفته بودي که تورا در همه جا ياد کنم!
خاطرات دل غمگين تو را شاد کنم.
آخر اي دوست کجايي؟ که هنوز،
من به زندان دل سوخته اي در سفرام!
من از آن روز که از شاخه خشکيده
به پرواز کشيدم پر و بال،
اوج من در قفسي بود و بلنداي سر ام!
و در آن شب  که به مهماني باغي رفتم
دل به آلام نگاه گل ياسي بستم
که در اين ظلمت بي عاطفه مقهور نشد!
من در اين وادي بي پرده سفر هاي زيادي کردم
سال ها در سفر آبي رودي بودم
که به ساحل نرسيده خشکيد!
و از آن شب که به آرامگه ساحل دوري رفتم
شاهد عشق قشنگ دل ماهي بودم
و در آن ساحل مرگ
رجعتي با لب خشکيده به امواج نبود!
نه بر آن تشنه خشکيده گلو،
قطره آبي دادند
نه گلستان و سمن را به کسي بخشيدند!
من در اين وادي نفرين شده، بيهوده تقلا کردم
که بپرسم ،بروم يا که ببينم
ز چه رو عشق چنين بي معناست
يا چرا سفسطه در کار دل ما پيداست!؟
سال ها رفتم و رفتم که ببينم آيا
ميشود نان به فقيري بخشيد؟
با محبت غم و اندوه کسي را پرسيد؟
اشک چشمان کسي را بوسيد؟
مرحمي بر جگر سوخته شمعي شد،
يا چراغي افروخت؟
من از اين فاصله ها سخت پريشانحالم
باورام کن که نميدانم من.
من نميدانم از اين عشق چه ها ميگويند!
آسمان هنر عشق نميدانم چيست!
آخر اي دوست ،کسي با من دلسوخته همراه نشد!
 
راستي، چه کسي ميداند؟
که درين سبزه و راغ
زاغ ها رنگ سيه روزي خود را دارند!
 
اي دريغ از همه احوال
که هرگز نشد آن روز
 که معنا يابد،عشق يعني همه چيز
|+| يه بغض ترکيده-يه فرياد بي صدا از آیناز افشار در پنجشنبه 27 مهر1385 و ساعت 8:37 قبل از ظهر |
به که باید دل بست؟به که شاید...
 
به كه بايد دل بست؟
به كه شايد دل بست؟
سينه ها جاي محبت، همه از كينه پر است.
هيچكس نيست كه فرياد پر از مهر تو را ـ
گرم، پاسخ گويد
نيست يك تن كه در اين راه غم آلوده عمر ـ
قدمي، راه محبت پويد
خط پيشاني هر جمع، خط تنهائيست
همه گلچين گل امروزند ـ
در نگاه من و تو حسرت بيفردائيست.
به كه بايد دل بست؟
به كه شايد دل بست؟
نقش هر خنده كه بر روي لبي ميشكفد ـ
نقشه يي شيطانيست
در نگاهي كه تو را وسوسه عشق دهد ـ
حيله پنهانيست.
زير لب زمزمه شادي مردم برخاست ـ
هر كجا مرد توانائي بر خاك نشست
پرچم فتح بر افرازد در خاطر خلق ـ
هر زمان بر رخ تو هاله زند گرد شكست
به كه بايد دل بست؟
به كه شايد دل بست؟
خنده ها ميشكفد بر لبها ـ
تا كه اشكي شكفد بر سر مژگان كسي
همه بر درد كسان مينگرند ـ
ليك دستي نبرند از پي درمان كسي
از وفا نام مبر، آنكه وفاخوست، كجاست؟
ريشه عشق، فسرد
واژه دوست، گريخت
سخن از دوست مگو، عشق كجا ؟ دوست كجاست؟
دست گرمي كه زمهر ـ
بفشارد دستت ـ
در همه شهر مجوي
گل اگر در دل باغ ـ
بر تو لبخند زند ـ
بنگرش، ليك مبوي
لب گرمي كه ز عشق ـ
ننشيند بلبت ـ
به همه عمر، مخواه
سخني كز سر راز ـ
زده در جانت چنگ ـ
بلبت نيز، مگو
چاه هم با من و تو بيگانه است
ني صد بند برون آيد از آن، راز تو را فاش كند
درد دل گر بسر چاه كني
خنده ها بر غم تو دختر مهتاب زند
گر شبي از سر غم آه كني.
درد اگر سينه شكافد، نفسي بانگ مزن
درد خود را به دل چاه مگو
استخوان تو اگر آب كند آتش غم ـ
آب شو، « آه » مگو.
ديده بر دوز بدين بام بلند
مهر و مه را بنگر
سكه زرد و سپيدي كه به سقف فلك است
سكه نيرنگ است
سكه اي بهر فريب من و تست
سكه صد رنگ است
ما همه كودك خرديم و همين زال فلك
با چنين سكه زرد ـ
و همين سكه سيمين سپيد ـ
ميفريبد ما را
هر زمان ديده ام اين گنبد خضراي بلند ـ
گفته ام با دل خويش:
مزرع سبز فلك ديدم و بس نيرنگش
نتوانم كه گريزم نفسي از چنگش
آسمان با من و ما بيگانه
زن و فرزند و در و بام و هوا بيگانه
« خويش » در راه نفاق ـ
« دوست » در كار فريب ـ
« آشنا » بيگانه
شاخه عشق، شكست
آهوي مهر، گريخت
تار پيوند، گسست
به كه بايد دل بست؟
به كه شايد دل بست؟
 
|+| يه بغض ترکيده-يه فرياد بي صدا از آیناز افشار در جمعه 6 مرداد1385 و ساعت 1:12 بعد از ظهر |
مادرم روزت مبارک...خانمی روزت مبارک
روز مادر رو به همه مادرها تبریک میگم چه اونهایی که هستن و چه اونهایی که در بین ما

حاضز نیستن

مادر!

مادر، اگر دعای شبانگاهیت نبود

من در لهیب آتش غم می گداختم

مادر، اگر گناه نبود این به درگهت

بی شک تو را به جای خدا می شناختم

مادر، قسم به آن همه شب زنده داریت

که اندر سرم هوای تو هست و صفای تو

آیینه دار مهر و عطوفت تویی، تویی

خواهم که سر نهم به خدا من به پای تو

مادر قسم به تو، که تویی نور کردگار

یزدان تو را، ز نور وفا آفریده است

نازم به آن شکوه و به آن عزّت و مقام

جنّت به زیر پای تو خوش آرمیده است

 

دادی زکف جوانی و مویت سفید شد

ای وای من، که قدر تو اکنون شناختم

اکنون که پیریت به کنار آرمیده است

من نیز سوی وادی محنت شتافتم

تا دیده ام به روی جهان باز شد، زشوق

لبخند مهربان تو جا در تنم دمید

فریاد حاجتم چو برون آمد از گلو

دست نوازش تو به فریاد من رسید

مادرم ای مظهر بزرگی و سخاوت و کرم ای سنبل بخشش و مهربانی ای انکه در روزهای بی

کسی و تنهاییم تنها یار و مونسم بودی ای انکه دردهای وجودم را بر شانه های بزرگت خانه

دادی تا من فقط لبخندی به لب بیاورم امروز روز توست در واقع هر روز روز توست ولی ما

امروز را ارج مینهیم به پاس تمام بزرگی و مهربانیت که زبانم از بیانش قاصر است فقط میتوانم

به تو بگویم دوستت دارم فرشته زمینی من

مادرم از طرف خودم و همه دوستام این روز رو بهت تبریک میگم

راستی مامانی یادته بچه بودم به (ایلاوی یو )میگفتم (آبالی یو)حالا هم به همون زبون بچگیم

بهت میگم مامانی

آبالی یو(یعنی همون آی لاوی یو =دوستت دارم )

 

|+| يه بغض ترکيده-يه فرياد بي صدا از آیناز افشار در یکشنبه 25 تیر1385 و ساعت 9:12 قبل از ظهر |